محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3923

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سخن از حوادثى كه در سال نود و هشتم بود از جمله حوادث اين سال آن بود كه سليمان بن عبد الملك برادر خويش مسلمة را سوى قسطنطنيه فرستاد و به دو گفت آنجا بماند تا شهر را بگشايد يا دستور سليمان بيايد . و او زمستان و تابستان را آنجا گذرانيد . سليمان بن موسى گويد : وقتى مسلمة نزديك قسطنطينه رسيد گفت كه هر يك از سواران دوازده رطل آذوقه به دنبال اسب خويش بردارد تا به قسطنطنيه رساند و بگفت تا آذوقه را به يكسو افكندند كه چون كوهها شد ، آنگاه به مسلمانان گفت : « از اين آذوقه چيزى نخوريد به سرزمين آنها حمله بريد و زراعت كنيد » گويد : مسلمه خانه هايى از چوب ساخت و زمستان را در آن به سر برد و كسان زراعت كردند و آن آذوقه در صحراى باز بماند و كسان از چيزهايى كه در اثناى حمله ها به دست مىآوردند مىخوردند ، پس از آن از كشت خويش بخوردند و مسلمه بيرون قسطنطنيه بماند و مردم آنجا را مقهور داشت سران مردم شام ، خالد بن معدان و عبد الله بن ابى زكريا خزاعى و مجاهد بن جبر نيز با وى بودند تا وقتى كه خبر مرگ سليمان به دو رسيد . شاعر در اين باب شعرى گويد به اين مضمون : « دوازده رطل خويش را بر مىدارد « و دوازده رطل مسلمه را نيز » على بن محمد گويد : وقتى سليمان زمامدار شد ، به غزاى روم رفت و در دابق فرود آمد و مسلمه را پيش فرستاد كه روميان از او بيمناك شدند و اليون از ارمينيه بيامد و به مسلمه گفت : « يكى را پيش من فرست كه با من سخن كند . » گويد : مسلمه ، ابن هبيره را فرستاد كه به اليون گفت : « شما ميان خودتان كى را احمق مىدانيد ؟ »